انتظار؟
می تونه خيلی شيرين باشه.
می تونه سخت باشه.
می تونه هيجان انگيز باشه.
می تونه بيهوده باشه.
می تونه هر لحظه اميد رو تو دلت زنده کنه.
می تونه بيشتر و بيشتر نا اميدت کنه.
می تونه قلب مرده ات رو به تپيدن وادار کنه.
می تونه گل توی دستت رو پژمرده کنه.
می تونه تو رو از نو بسازه.
يا می تونه درونت رو ويران کنه.
...
انتظار چيز غريبيه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 2:16  توسط آشنا
|
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه...
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه...
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه...
يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه...
يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره...
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه..
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد می شه....
يه چشم اشک الود..يه دل غم الود..يه کبوتر عاشق..
يه قناری خوش اواز ..يه لب خندون..يه جاده با انتها..
يه دفتر نقاشی..يه ديوار استوار..يه قلب پاک و..........
اينا همه يه جايی معنی داری جاييکه:
چشمای اشک الودت رو من پاک کنم..دل غم الودت رو من شاد کنم
شنونده اواز قشنگت من باشم..لبای کوچيکت رو من خندون کنم
نقاش دفتر خاطراتت من باشم..پاکی قلبت رو با سلامت عشقم
معنی کنی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 2:7  توسط آشنا
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 0:22  توسط آشنا
|
امروز دوشنبه است بیست ویکم . اولین ماهگرد پیوندمون مبارکت باشه نازنین

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 0:20  توسط آشنا
|
امروز روز بدی بود . همش به فکر فردا هستم که نکنه مشکلی برای انتخاب واحد پیش بیاد . این آخر سر حوصله بدبختی رو ندارم ضمن اینکه اگه فردا انتخاب واحد نکنم شاید دیگه نتونم به موقع تموم کنم . غروب زنگ زدم برای ---- که ازش بخوام فردا بیاد کمکم شاید بتونه مشکل منو حل کنه ولی ... . دوباره زنگ زدم برای ---- تا یه خورده دلداریم بده . آخه اون تنها کسمه ای کاش فردا صبح زود ---- هم می اومد دانشگاه شاید بتونیم با هم یه جوری واحدهارو جور کنیم و مشکل انتخاب واحد حل بشه آخه این روزها اصلا فکرم کار نمی کنه.
امروز غروب بعد از نماز هم زنگ زدم به ---- میخواستم یه چیزی بهش بگم ولی باز هم ... . یه خورده فکر میکنم هنوز کسی هست که به فکرم باشه . واقعا زندگی خوبی دارم . اینو خودم میدونم ولی نمیدونم چرا نمیتونم بی خیال بشم . خب اگه خدا بخواد مشکل حل میشه . تنها کاری هم که میتونم بکنم اینه که فقط دعا بکنم به هر حال تا فردا خدا کریمه .
خب دیگه باید برم شب بخیر .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 0:2  توسط آشنا
|
ديشب تمام آسمان مال من بود
و من ماهش را، ستاره اش را براي
روشنايي اتاقت آوردم،
چون يادم آمد گفته بودي
...
ديشب تمام آسمان مال من بود.
و من همه اش را به تو بخشيدم.
اما افسوس تو خواب بودي
و شايد هم خيال کردم خوابي.
بگذار به خيال گوشه چشمي خلوتي، دلم خوش باشد.
ديشب آسمان مال من بود!
باور کن!
باور !!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 23:47  توسط آشنا
|
عشق ومحبت موهبت الهی است...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 19:42  توسط آشنا
|
غریبه می خواست ،با نوشخند مهر،با واژه محبت،با عشق،وبایه شاخه گل رز
منوبدست بیاره...
می خواست که ماله من بشه...و با نوازشم،خشکزار خاطره اش رو ،آباد کنم.
با سدي از سکوت،توی دلم تردید روکاشت.با اين سکوت سخت هراس انگيز،
شانس خودش روکم کرد .
ببخشمش یا...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 19:32  توسط آشنا
|
اگه مي دوني توی اين دنیا كسي هست
كه با ديدنش رنگ صورتت تغيير مي كنه
وصداي قلبت آبروت رو به تاراج ميبره ،
مهم نيست كه اون مال تو باشه ،
مهم اينه كه فقط باشه :
زندگي كنه ، لذّت ببره
و نفس بكشه.

این رزسفیدهم تقدیم به تو که صداقت توی چشات موج می زنه...
+ نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 16:26  توسط آشنا
|
باعشق...
+ نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 16:20  توسط آشنا
|